close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه ، داستان عاشقانه، فرهنگ دانشجویی ، بخش 2: دومین دیدار
نویسنده : مهرداد
تاریخ : پنجشنبه 07 خرداد 1394
نظرات

تازه يادم افتاد که دوشنبه بعد تعطيله خورد تو حالم خيلی دلم ميخواست سريع تر ببينمش
دوشنبه بعدش هم بين دوتعطيلی تعطيل شد وای خدای من چرا نمياد يه دوشنبه
دو هفته برام ٢ماه گذشت
بلاخره دوشنبه شد ، با محمد هماهنگ کرديم با هم رفتيم دانشگاه .
محمد با ناراحتی : بازم اين دوشنبه ها شروع شد تو اين دو هفته کلی حال کرديما من فقط با سر تاييد
ميکردم و محمد اصلا خبر نداشت اين چند وقت برام يه عمر گذشت و به کل قضيه دختره رو يادش رفته
بود .
سر کلاس :
از اونجايی که من قبلا اين واحد رو پاس کرده بودم و استادش رو ميشناختم خيالم راحت بود ولی باز يه
استرسی تو وجودم بود همش پامو تکون ميدادم محمد يکم چپ چپ نگام کرد و گفت : چه مرگته آرش!

اهان همش برا اون دخترس ! هر کی ندونه فکر ميکنه اولين باره عاشق شدی ! اخرش مثل سری های
قبل شکست عشقی ميخوری ديگه!
من : مرض ، بدرد نخور من به جز خواهر تو ديگه عاشق کی شدم ؟(محمد خواهر نداره)
محمد : اون که عاشق ١٠٠ نفره سگ خورد تو هم روش
(خنده منو محمد)
يهو محمد با ارنجش زد بهم
چه مرگته محمد يهو رم کردی !؟
با سر به ورودی کلاس اشاره کرد منم سريع خودمو جمع و جور کردم، دختره اومده بود تو کلاس
........چند دقيقه بعد استاد اومد سرکلاس
بعد از سلام و خورده با نمک بازی که به جز دخترا و چند تا پسر خرخون که داشتند هر هر ميخنديدن
بقيه پسرا زل زده بودند به استاد منم از موقعيت استفاده ميکردم و زيرچشمی به دختره نگاه ميکردم.
استاد شروع کرد به حاظر- غايب کردن منم گوشام تيز کرده بودم که بفهمم اسمش چيه که يهو محمد
يادش افتاد حرف بزنه دوست داشتم خفش کنم دوباره حواسم و جمع کردم ولی نشنيدم اسمش رو بخونه
من: محمد بگم خدا چيکارت کنه اخه موقع چرت و پرت گفتن بود نذاشتی بفهمم اسمش چيه !؟

محمد هم شوخيش گرفته بود هی ميرفت رو اعصابم داشت با نمک بازی در مياورد يهو از دهنش در
رفت آخه مگه آرزو خله با يه هاپو مثل تو دوست بشه
گفتم آرزو کدوم خريه که ٢زاريم افتاد اونم فهميد سوتی داده طبيعيش کرد گفتم : دَيو
ديدم دختره کنار محمد داره گوش ميکنه ادامه دادم ديوانه يه ساعت اوس.... سرکار گذاشتی ؟!
يهو گفتم : محمد فکر کنم با تو کار داره دختر کناريم جا خورد ! رفت دنبال بازيش

تعداد بازدید از این مطلب: 25
موضوعات مرتبط: داستان ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود